ابراهيم اصلاح عربانى
637
كتاب گيلان ( فارسى )
از دل غبار توبه ، به افيون نمىرود * از دل مگر ورع ، به شط باده بركنيم * دل ميخانه گرد من حزين از قهوه نگشايد * چه كيفيت دهد ، درياكشان را حب افيونى * از مى لب غنچه گشت گلگون ساقى * چون لاله نشستهايم ، در خون ساقى اقبال تو مىدهد ز ادبار نجات * تنگ آمدم از نكبت افيون ساقى حزين شاعرى منيع النفس و بزرگوار است ، به خاطر كف نانى عمرو و زيد را مدح نمىكند . بندهء درهم و دينار نيست ؛ شعر زبان دل و شمشير حقيقت جويى اوست ؛ بر خلاف مهاجرين روزافزون هند ، براى كسب جاه و مقام بدان ديار روى ننموده و منتپذير اينوآن نيست : « محمد شاه مكرر درخواست آمدن به نزد شيخ نمود و او قبول نكرد و به ملاقات با سلطان آن سامان راضى نشد و از مال هندوان به چيزى نمىگرفت تا آنكه عمدة الملك ، امير خان آنجا از اللهآباد آمده اعتقاد بهم رسانيد ، سيد چند لك دام به طريق مدد خرج درست كرده آورد و التماس قبول نمود و از آنجا كه به تحقيق ربط درست شده بود ، رد آن نفرمود ، نواب مشار اليه آن سند را به شخصى تفويض كرده كه حالات و حاصلات آن را فصل به فصل عايد سركار شيخ نمايد . . . » دربارهء زندگانى حزين مطالب بسيارى نوشته شده و تقريبا همهء نويسندگان وى را به استادى و نغزگوئى ستودهاند جز دو سه تن از فضلاى هند كه چندان محبتى به حزين نداشتند و اين انتقاد مغرضانه را هم بايد عكس العمل قضاوت حزين نسبت به هند و هنديان دانست نه علت ديگر . شيخ محمد على حزين به غير از كليات ديوان اشعار ( شامل چهار ديوان و مثنويها ) در حدود 50 اثر ارزشمند ديگر به شرح زير دارد : آداب الدعوة و الاذكار ، آداب العزله ، آداب المعاشرة ، ابطال الجبر و التفويض ، ابطال التناسخ ، التخليه و التحليه ، اخبار ابى الطيب احمد المتنبى ، اخبار خواجه نصير الدين طوسى ، اخبار صفى الدين حلى ، اخبار هشام بن حكم ، الادعيه و الادويه ، الازل و الابدو السرمد ، الاسنى ، اصول الاخلاق ، اصول علم التعبير ، اصول المنطق ، الاغاثة فى الامامه ، اقسام المصدقين بالسعاده الاخرويه ، الانساب ، انيس الفواد فى حقيقة الاجتهاد ، بشارة النبوه ، تاريخ حزين ، تذكرة العاشقين ، تذكرة المعاصرين ، تجويد قرآن ، تفسير اسمى ، جام جم ، حاشيه بر الهيات شفا ، حاشيه بر امور عامه ، حواشى بر شرح حكمت الاشراق ، رساله امامت ، رساله بر شرح هياكل النور ، رساله تحقيق غنا ، رساله تجرد نفس ، رساله توجيه كلام قدماى مجوس ، رساله توفيق ، رساله در ابطال تناسخ و طبيعيون ، رساله در باب شراب و اوزان ، رساله در مدارج حروف ، رساله راجع به حيوانات شكارى ، رساله فى الحديث ، رساله لوامع ، رموز كشفيه ، روايح الجنان ، شرح تجريد ، شرح رساله كلمه التصوف ، فرايد الفوايد ، فرسنامه ، كنه المرام ، مدة العمر ، مفرح القلوب ، واقعات ايران و هند « 3 » . اينك غزلى از حزين بر ديده كشم سرمه خاك كف پايى * شايد كه دهد اشك مرا ، رنگ حنايى مى در قدح و باد صبا بر سر لطف است * دارد چمن امروز عجب حالوهوايى دولت طلبى ، دامن دل را مده از دست * شايد كه برون آيد ازين بيضه همايى ناليدن بلبل ز نوآموزى عشق است * هرگز نشنيديم ز پروانه صدايى خود را برسانيد ، به ياران سبكپى * مىآيد ازين قافله آواز درايى گلشن به نسيمى شكند ، عهد هزاران * در كشور خوبان ، نبود رسم وفايى كردست بهار عجبى ، خار بيابان * از دشت گذشته است مگر آبله پايى ؟ دور از گل رويت نفسى نيست حزين را * مانده است بجا ، بلبل بىبرگ و نوايى حسام الاسلام دانش حسن حسام الاسلام به سال 1265 هجرى در نجف متولد شد . حسن در جوانى جامهء روحانيت به تن كرد و با فضل و دانشى كه در اين راه آموخته بود توانست در زمرهء وعاظ شيرين سخن و علماى صاحب فن درآيد . مجالس وعظ و سخنرانى او هماره مملو از جمعيت و دانشوران بود ، از فصاحت و بلاغت او هنوز داستانها گفته مىشود و چون گفتار شيرين و مستدلش هرگونه شك و ترديدى را از وجود محو و نابود مىساخت به حسام الاسلام ملقب گرديد . حسام الاسلام بعد از آنكه در محضر پربركت فاضل اردكانى تحصيلات خود را پايان داد به خدمت يكى از اقطاب سلسلهء ذهبيه ، تشرف حاصل نمود و با معرفتى كه داشت خيلى زود جزو مشايخ بلندپايهء آن سلسلهء فقر گرديد و به دستگيرى خلق پرداخت . او به آزادگى و آزادى عاشق بود ازين روى در مبارزات مشروطه خدمات ارجدارى را به عهده گرفت و در راه مقصود چند بار با خطر روبرو گشت و مرگ را روياروى يافت ولى در ارادهء او خللى وارد نيامد و مردم قدرشناس گيلان هم بعد از افتتاح مجلس شوراى ملى ايران آن بزرگمرد را به سمت نمايندگى برگزيدند . آقاى هادى جلوه كه ديوان كوچكى از او به چاپ رسانيده از دو كتاب ريحان اكبر و ريحان اصغر وى نام مىبرد . حسن حسام الاسلام را طبع و ذوق
--> ( 3 ) . ريحانة الادب ، محمد على مدرس ، انتشارات خيام ، تهران 1347 ، جلد دوم ، صفحهء 41 .